المسعودي ( مترجم : م . ابو القاسم پاينده )

91

التنبيه والإشراف ( فارسي )

و كتاب اوسط و سپس در جزء هفتم كتاب مروج الذهب و معادن الجوهر آورده‌ايم ، يعنى در نسخهء آخرى كه اكنون پس از افزايش‌هاى بسيار و تبديل مطالب و تغيير عبارات آن را به صورت نهائى در آورده‌ايم و چند برابر نسخهء اوليست كه بسال 333 تأليف كرده‌ايم . اين را از اين جهت ياد كرديم كه نسخهء سابق رواج گرفته و در دست كسان فراوان است و سپس در كتاب فنون المعارف و ما جرى فى الدهور السوالف ، پس از آن در كتاب ذخائر العلوم و ما جرى فى سالف الدهور ، سپس در كتاب الاستذكار لما جرى فى سالف الاعصار كه اين كتاب از پس آن آمده و بر آن تكيه دارد و كتاب هفتمى است ، ياد كرده‌ايم . هر يك از اين كتابها از پى ديگرى است و بر آن تكيه دارد و در هر كتاب مطالب و عباراتى خاص آن آورده‌ايم كه در كتاب ديگر نياورده‌ايم مگر مطالبى كه نگفتن آن ميسر نبوده است . ايرانيان با اقوام ديگر دربارهء تاريخ اسكندر يك اختلاف بزرگ دارند و بسيارى مردم از اين غافل مانده‌اند ، زيرا بطوريكه ما در ولايت فارس و كرمان و ديگر سرزمين عجمان ديده‌ايم اين يك راز دينى و شاهانى است و تقريباً هيچكس بجز موبدان و هيربدان و اهل علم و درايت ندانند و در كتابهائى كه دربارهء اخبار ايرانيان تأليف كرده‌اند و ديگر كتب سرگذشت و تاريخ نيست . قضيه اينست كه زرادشت پسر پورشسب پسر اسپيمان در ابستا كه به نظر ايرانيان كتاب آسمانى است گفته است كه از پس سيصد سال ملكشان آشفته شود و دينشان بجا بماند و چون هزار سال تمام شود دين و ملك با هم برود . ما بين زرادشت و اسكندر در حدود سيصد سال بوده ، زيرا زرادشت بطوريكه از پيش ضمن خبر او در همين كتاب گفتيم در ايام پادشاهى كى بشتاسب پسر كىلهراسب بوده است و اردشير پسر بابك پانصد سال و ده و چند سال پس از اسكندر بپادشاهى رسيد و ممالك پراكنده را فراهم كرد و متوجه شد كه تا ختم هزار سال در حدود دويست سال مانده است